پنجره رو به جهان وامی کنم حال،فکرویادصحرامی کنم
آن که می آید به سمتم بی نوا باصدای دل صدایش می کنم
هرکه بیند او بگوید دلبر است دلبری کرد من نگاهش می کنم
باسکوت او جهانم سوخته باسکوتش هم،مدارا می کنم
گربه من خیره شود بی هیچ حرف هرچه خواهد او مهیا می کنم
درنگاهش نقش ورنگ وعطر بو درنگاهش عشق پیدامی کنم
راز عشق و مهرولطف خویش را حل برایش چون معما می کنم
گربخندد بردل محزون من همچو یک گل من شکوفا می کنم
ازبرای گهری مانند او روزو شب شکر خدارا می کنم
دل به یادش بسته ام در این قفس دل چه قابل جان نثارش می کنم
ای عزیز دل مرا تنها مزار پیش من باش من تمنا می کنم
هرچه بینم چهره و سیمای او یادمجنون یاد لیلا می کنم
باتوپایان می دهم شام سیه باتوراز ها رسوا می کنم
شاعر:فریماه نکویی
برچسب: نسیم,
نویسنده: کیان اکبریپور